صفحههای بدون پیوندهای زبان
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
این صفحات پیوندی به صفحهای به زبان دیگر نمیدارند:
نمایش در پائین تا ۵۰ نتیجه در محدودهٔ #۷٬۴۵۱ تا #۷٬۵۰۰.
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/کجا باز آید آن مرغی که با من همقفس بودی
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/کجا بود من مدهوش را حضور نماز
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/کجا خبر بود از حال ما حبیبانرا
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/کدام دل که ز دوری به جان نمیآید
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/کدام دل که گرفتار و پای بند تو نیست
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/کدام یار که ما را پیام یار آرد
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/کس به نیکی نبرد نام من از بدنامی
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/کس حال من سوخته جز شمع نداند
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/کس نیست که دست من غمخوار بگیرد
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/کسی را از تو کامی برنیاید
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/کسی کزان سر زلف دو تا نمیترسد
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/کسی که پشت بر آن روی چون نگار کند
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/کسی کو دل بر جانان ندارد
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/کشتی ما کو که ما زورق درآب افکندهایم
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/کفر سر زلف تو ایمان ماست
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/که بر ز سرو روان تو خورد راست بگو
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/که میرود که پیامم به شهریار رساند
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/کو دل که او بدام غمت پای بند نیست
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/کی آمدی ز تتار ای صبای مشک نسیم
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/کی طرف گلستان چو سر کوی تو باشد
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/کیست که با من حدیث یار بگوید
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/کیست که گوید ببارگاه سلاطین
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/گر آفتاب نباشد تو ماه چهره تمامی
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/گر آن مه در نظر بودی چه بودی
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/گر از جور جانان ننالی رواست
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/گر بفریب میکشی ور بعتاب میکشی
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/گر تو شیرین شکر لب بشکر خنده در آئی
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/گر حرص زیردست و طمع زیر پای تست
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/گر دلم روز وداع از پی محمل میشد
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/گر راه بود بر سر کوی تو صبا را
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/گر سر صحبت این بی سر و پایت باشد
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/گر سردر آورد سرم آنجا که پای اوست
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/گر شدیم از کویت ای ترک ختا باز آمدیم
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/گر مرا بخت درین واقعه یاور نشود
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/گر من خمار خود ز لب یار بشکنم
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/گر میکشندم ور میکشندم
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/گر نه مرغ چمن از همنفس خویش جداست
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/گر نگویم دوستی از دوستانت بودهام
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/گر چه تنگست دلم چون دهن خندانش
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/گر چه من آب رخ از خاک درت یافتهام
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/گر گنج طلب داری از مار مترس ای دل
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/گر یار یار باشدت ای یار غم مخور
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/گرت چو مورچه گرد شکر برآمده است
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/گرد ماه از مشک چنبر کردهئی
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/گردون کنایتی ز سر بام ما بود
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/گرفتمت که بگیرم عنان مرکب تازی
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/گرمی خسرو و شیرین بشکر کم نشود
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/گرهی زلف بهم بر زده کاین مشک تتارست
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/گرچه کاری چو عقبازی نیست
- خواجوی کرمانی (غزلیات)/گشت معلوم کنون قیمت ایام وصال