خواجوی کرمانی (غزلیات)/گرت چو مورچه گرد شکر برآمده است
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خواجوی کرمانی (غزلیات) (گرت چو مورچه گرد شکر برآمده است) از خواجوی کرمانی |
' |
| گرت چو مورچه گرد شکر برآمده است | تو خوش برآی که با جان برابر آمده است | |
| بنوش لعل روان چون زمرد سبزت | نگین خاتم یاقوت احمر آمده است | |
| بگرد چشمهی نوش تو سبزه گر بدمید | ترش مشو که نبات از شکر برآمده است | |
| ز خط سبز تو نسخم خوش آمدی و کنون | خط غبار تو خود زان نکوتر آمده است | |
| تو خوش درآ و مشو در خط از من مسکین | که خط بگرد عذار تو خوش درآمده است | |
| شه حبش که ز سرحد شام بیرون راند | کنون بتاختن ملک خاور آمده است | |
| ز سهم ناوک ترکان غمزهات گوئی | که هندوئیست که نزد زره گر آمده است | |
| کند بسنبل گردنکشت زمانه خطاب | که خادمی تو در شان عنبرآمده است | |
| میان مشک و خطت فرق نیست یک سر موی | ولیک موی تو از مشک برسرآمده است | |
| گمان مبر که برفت آب لعلت از خط سبز | که لعل را خط پیروزه زیور آمده است | |
| بیا بدیدهی خواجو نگر که خط سیاه | بگرد روی چو ماهت چه در خور آمده است |