خواجوی کرمانی (غزلیات)/کی طرف گلستان چو سر کوی تو باشد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خواجوی کرمانی (غزلیات) (کی طرف گلستان چو سر کوی تو باشد) از خواجوی کرمانی |
' |
| کی طرف گلستان چو سر کوی تو باشد | یا سرو روان چون قد دلجوی تو باشد | |
| مانند کمان شد قد چون تیر خدنگم | لیکن نه کمانی که ببازوی تو باشد | |
| در تاب مرو گر دل گمگشتهی ما را | گویند که در حلقهی گیسوی تو باشد | |
| بیروی تو از هر دو جهان روی بتابم | کز هر دو جهان قبلهی من روی تو باشد | |
| در دیده کشم خاک کف پای کسی را | کو خاک کف پای سرکوی تو باشد | |
| گر روی سوی کعبه کنم یا بخرابات | از هر دو طرف میل دلم سوی تو باشد | |
| صیاد من آنست که نخجیر تو گردد | سلطان من آنست که هندوی تو باشد | |
| هر کس که بابروی دوتای تو دهد دل | پیوسته دلش چون خم ابروی تو باشد | |
| وانکس که چو خواجو بخرد موی شکافد | سودا زدهی سلسلهی موی تو باشد |