خواجوی کرمانی (غزلیات)/گر راه بود بر سر کوی تو صبا را
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خواجوی کرمانی (غزلیات) (گر راه بود بر سر کوی تو صبا را) از خواجوی کرمانی |
' |
| گر راه بود بر سر کوی تو صبا را | در بندگیت عرضه کند قصه ما را | |
| ما را به سرا پردهی قربت که دهد راه | برصدر سلاطین نتوان یافت گدا را | |
| چون لاله عذاران چمن جلوه نمایند | سر کوفته باید که بدارند گیا را | |
| گر ره بدواخانهی مقصود نیابیم | در رنج بمیریم و نخواهیم دوا را | |
| مرهم ز چه سازیم که این درد که ما راست | دانیم که از درد توان جست دوا را | |
| فریاد که دستم نگرفتند و به یکبار | از پای فکندند من بی سر و پا را | |
| از تیغ بلا هر که بود روی بتابد | جز من که به جان میطلبم تیغ بلا را | |
| هنگام صبوحی نکشد بی گل و بلبل | خاطر بگلستان من بی برگ و نوا را | |
| روی از تو نپیچم وگر از شست تو آید | همچون مژه در دیده کشم تیغ بلا را | |
| بیرون نرود یک سر مو از دل خواجو | نقش خط و رخسار تو لیلا و نهارا |