خواجوی کرمانی (غزلیات)/گر سر صحبت این بی سر و پایت باشد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خواجوی کرمانی (غزلیات) (گر سر صحبت این بی سر و پایت باشد) از خواجوی کرمانی |
' |
| گر سر صحبت این بی سر و پایت باشد | بر سر و چشم من دلشده جایت باشد | |
| پای اگر بر سر من مینهی اینک سر و چشم | سرم آنجا بود ایدوست که پایت باشد | |
| بنده چون زان تو و بنده سراخانهی تست | هر زمان از چه سبب عزم سرایت باشد | |
| بیگهست امشب و وقتی خوش و یاران سرمست | در چنین وقت تمنای کجایت باشد | |
| چون وصالت بتضرع ز خدا خواستهام | نروی امشب اگر ترس خدایت باشد | |
| خواب اگر میبردت حاجت پرسیدن نیست | تکیه فرمای هر آنجا که رضایت باشد | |
| ور حجابی کنی از همنفسان شرم مدار | خانه خالی کنم ار زانکه هوایت باشد | |
| ور دگر رای شرابت نبود باکی نیست | آنقدر نوش کن از باده که رایت باشد | |
| دل بجور تو نهادم چو روا میداری | که روانم هدف تیر بلایت باشد | |
| گر سر وصل گدایی چو منت نیست رواست | پادشاهی تو چه پروای گدایت باشد | |
| گوش کن نغمهی خواجو و سراییدن مرغ | گر سر زمزمهی نغمه سرایت باشد |