صفحههای بدون پیوندهای زبان
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
این صفحات پیوندی به صفحهای به زبان دیگر نمیدارند:
نمایش در پائین تا ۵۰ نتیجه در محدودهٔ #۵٬۹۰۱ تا #۵٬۹۵۰.
- خاقانی (غزلیات)/بوی وفا ز گلبن عالم نیافت کس
- خاقانی (غزلیات)/بگشا نقاب رخ که ز ره بر در آیمت
- خاقانی (غزلیات)/تا بیش دل خراب داری
- خاقانی (غزلیات)/تا جهان است از جهان اهل وفائی برنخاست
- خاقانی (غزلیات)/تا حلقههای بهم برشکستهای
- خاقانی (غزلیات)/تا دل غم او دارد نتوان غم جان خوردن
- خاقانی (غزلیات)/تا لوح جفا درست کردی
- خاقانی (غزلیات)/تا مرا سودای تو خالی نگرداند ز من
- خاقانی (غزلیات)/تا مرا عشق یار غار افتاد
- خاقانی (غزلیات)/تا من پی آن زلف سرافکنده همی دارم
- خاقانی (غزلیات)/تا چند ستم رسیده باشم
- خاقانی (غزلیات)/تاطرف کلاه برشکستی
- خاقانی (غزلیات)/تب دوشین در آن بت چون اثر کرد
- خاقانی (غزلیات)/تبها کشم از هجر تو شبهای جدائی
- خاقانی (غزلیات)/ترک خواهش کن و با راحت و آرام بخسب
- خاقانی (غزلیات)/ترک سن سن گوی توسن خوی سوسن بوی من
- خاقانی (غزلیات)/تعاطی الکاس من شان الصبوح
- خاقانی (غزلیات)/تو را افتد که با ما سر برآری
- خاقانی (غزلیات)/تو را در دوستی رائی نمیبینم، نمیبینم
- خاقانی (غزلیات)/تو را نازی است اندر سر که عالم بر نمیتابد
- خاقانی (غزلیات)/تو چه دانی که من از وفا چه نمودم به جای تو
- خاقانی (غزلیات)/تیره زلفا بادهی روشن کجاست
- خاقانی (غزلیات)/جام می تا خط بغداد ده ای یار مرا
- خاقانی (غزلیات)/جان از تنم برآید چون از درم درآئی
- خاقانی (غزلیات)/جان بخشمت آن ساعت کز لب شکرم بخشی
- خاقانی (غزلیات)/جانا ز سر مهر تو گشتن نتوانم
- خاقانی (غزلیات)/جانا لب تو پیشکش از ما چه ستاند
- خاقانی (غزلیات)/جو به جو عشقت شمار دم زدن بر من گرفت
- خاقانی (غزلیات)/حاشا که مرا جز تو در دیده کسی باشد
- خاقانی (غزلیات)/حدیث توبه رها کن سبوی باده بیار
- خاقانی (غزلیات)/حصن جان ساز در جهان خلوت
- خاقانی (غزلیات)/خار غم تو گل طرب دارد
- خاقانی (غزلیات)/خاک بغداد در آب بصرم بایستی
- خاقانی (غزلیات)/خاک توام مرا چه خوری خون به دوستی
- خاقانی (غزلیات)/خاک شدم در تو را آب رخم چرا بری
- خاقانی (غزلیات)/خاکم که مرا منی نیابی
- خاقانی (غزلیات)/خاکی دلم به گرد وصالش کجا رسد
- خاقانی (غزلیات)/خاکی دلم که در لب آن نازنین گریخت
- خاقانی (غزلیات)/خرمی کان فلک دهد غم دان
- خاقانی (غزلیات)/خستهام نیک از بد ایام خویش
- خاقانی (غزلیات)/خطی بر سوسن از عنبر کشیدی
- خاقانی (غزلیات)/خه که دگر باره دل، درد تو در برگرفت
- خاقانی (غزلیات)/خود لطف بود چندان ای جان که تو داری
- خاقانی (غزلیات)/خوش خوش از عشق تو جانی میکنم
- خاقانی (غزلیات)/خوش خوش خرامان میروی، ای شاه خوبان تا کجا
- خاقانی (غزلیات)/خون دلم مخور که غمان تو میخورم
- خاقانی (غزلیات)/خونریزی و نندیشی، عیار چنین خوشتر
- خاقانی (غزلیات)/خوی او از خامکاری کم نکرد
- خاقانی (غزلیات)/خیال روی توام غمگسار و روی تو نه
- خاقانی (غزلیات)/خیز تا رخت دل براندازیم