خاقانی (غزلیات)/تب دوشین در آن بت چون اثر کرد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خاقانی (غزلیات) (تب دوشین در آن بت چون اثر کرد) از خاقانی |
' |
| تب دوشین در آن بت چون اثر کرد | مرا فرمود و هم در شب خبر کرد | |
| برفتم دست و لب خایان که یارب | چه تب بود اینکه در جانان اثر کرد | |
| بدیدم زرد رویش گرم و لرزان | چو خورشیدی که زی مغرب سفر کرد | |
| بفرمودم که حاضر گشت فصاد | برای فصد، قصد نیشتر کرد | |
| بهر نیشی که بر قیفال او زد | مرا صد نیش هندی در جگر کرد | |
| مرا خون از رگ جان ریخت لیکن | ورا خون از رگ و بازو بدر کرد | |
| به نوک غمزه هر خون کو ز من ریخت | ز راه دستش اندر طشت زر کرد | |
| تو گفتی روی خاقانی است آن طشت | که خون دیده بر وی رهگذر کرد |