خاقانی (غزلیات)/جام می تا خط بغداد ده ای یار مرا
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خاقانی (غزلیات) (جام می تا خط بغداد ده ای یار مرا) از خاقانی |
' |
| جام می تا خط بغداد ده ای یار مرا | باز هم در خط بغداد فکن بار مرا | |
| باجگه دیدم و طیار ز آراستگی | عیش چون باج شد و کار چو طیار مرا | |
| رخت کاول ز در مصطبه برداشتیم | هم بدان منزل برداشت فرود آر مرا | |
| سفر کعبه به صد جهد برآوردم و رفت | سفر کوی مغان است دگر بار مرا | |
| پیش من لاف ز شونیزیه شونیز مزن | دست من گیر و به خاتونیه بسپار مرا | |
| گوئیم حج تو هفتاد و دو حج بود امسال | این چنین تحفه مکن تعبیه در بار مرا | |
| گوئیم کعبه ز بالای سرت کرد طواف | این چنین بیهده پندار مپندار مرا | |
| من در کعبه زدم کعبه مرا درنگشاد | چون ندانم زدن آن در ندهد بار مرا | |
| دامن کعبه گرفتم دم من درنگرفت | درنگیرد چون نبیند دم کردارد مرا | |
| شیرمردان در کعبه مرا نپذیرند | که سگان در دیرند خریدار مرا | |
| مغکده دید که من رد شدهی کعبه شدم | کرد لابه که ز من مگذر و مگذار مرا | |
| سوخته بید منم زنگ زدای می خام | ساقی میکده به داند مقدار مرا | |
| حجرالاسود نقد همگان را محک است | کم عیارم من از آن کرد محکخوار مرا | |
| زین سپس خال بتان بس حجرالاسود من | زمزم آنک خم و کعبه در خمار مرا | |
| خانقه جای تو و خانهی می جای من است | پیر سجاده تو را داده و زنار مرا | |
| باریا دین به بهشتت نبرد وز سر صدق | برهاند همه زنار من از نار مرا | |
| نیست در زهد ریاییت به جو سنگ نیاز | واندرین فسق نیاز است به خروار مرا | |
| اندران شیوه که هستی تو، تو را یار بسی است | و اندرین ره که منم، نیست کسی یار مرا | |
| لاله می خورد که از پوست برون رفت تو نیز | لاله خوردم کن و از پوست برون آر مرا | |
| می خوری به که روی طاعت بیدرد کنی | اندکی درد به از طاعت بسیار مرا | |
| گل به نیل تو ندارم من و گلگون قدحی | میخورم تا ز گل گور دمد خار مرا | |
| میخورم می که مرا دایه بر این ناف زده است | نبرد سرزنش تو ز سر کار مرا | |
| چند تهدید سر تیغ دهی کاش بدی | دست در گردن تیغ تو حلیوار مرا | |
| از تو منت نپذیرم که ملکوار چو شمع | تخت زرین نهی اندر صف احرار مرا | |
| منتی دارم اگر بر سر نطعم چو چراغ | بنشانی خوش و آنگه بکشی زار مرا | |
| کس به عیار فرستادی و گفتی که به سر | خون بریزد به سر خنجر خونخوار مرا | |
| وز پی آنکه ز سر تو خبردار شوم | کس فرستاد به سر اندر عیار مرا | |
| تیغ عیار چه باید ز پی کشتن من | هم تو کش کز تو نیاید به دل آزار مرا | |
| تو نکوتر کشی ایرا تو سبک دست تری | خیز و برهان ز گراندستی اغیار مرا | |
| کافر و مست همی خوانی خاقانی مرا | کس مبیناد چو او ممن و هشیار مرا |