خاقانی (غزلیات)/تو را افتد که با ما سر برآری
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خاقانی (غزلیات) (تو را افتد که با ما سر برآری) از خاقانی |
' |
| تو را افتد که با ما سر برآری | کنی افتادگان را خواستاری | |
| مکن فرمان دشمن سر درآور | بدین گفتن چه حاجت؟ خود درآری | |
| بهای بوسه جان خواهی و سهل است | بها اینک، بیاور هر چه داری | |
| به یک دل وقت را خرسند میباش | اگرچه لاغر افتاد این شکاری | |
| برای تو جهانی را بسوزم | اگر خو واکنی از خامکاری | |
| نهان از خوی خود درساز با من | که گر خویت خبر دارد نیاری | |
| مکن حقهای خاقانی فراموش | اگر روزی حق یاران گزاری |