خاقانی (غزلیات)/تا مرا عشق یار غار افتاد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خاقانی (غزلیات) (تا مرا عشق یار غار افتاد) از خاقانی |
' |
| تا مرا عشق یار غار افتاد | پای من در دهان مار افتاد | |
| چکنم چون ز گلستان امید | دیدهام را نصیب خار افتاد | |
| کشتی صبر من چو از غرقاب | نتوانست بر کنار افتاد | |
| سود نکند نصیحتم که مرا | این مصیبت هزار بار افتاد | |
| گفتی از صبر ساز دست آویز | که تو را عشق پایدار افتاد | |
| بیمن است این سخن تو دانی و دل | که تو را با من این قرار افتاد | |
| رفت در شهر، آب خاقانی | کار با لطف کردگار افتاد |