صفحههای بدون پیوندهای زبان
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
این صفحات پیوندی به صفحهای به زبان دیگر نمیدارند:
نمایش در پائین تا ۵۰ نتیجه در محدودهٔ #۵٬۳۰۱ تا #۵٬۳۵۰.
- حافظ (غزلیات)/باغ مرا چه حاجت سرو و صنوبر است
- حافظ (غزلیات)/باغبان گر پنج روزی صحبت گل بایدش
- حافظ (غزلیات)/بالابلند عشوه گر نقش باز من
- حافظ (غزلیات)/بامدادان که ز خلوتگه کاخ ابداع
- حافظ (غزلیات)/ببرد از من قرار و طاقت و هوش
- حافظ (غزلیات)/بتی دارم که گرد گل ز سنبل سایه بان دارد
- حافظ (غزلیات)/بخت از دهان دوست نشانم نمیدهد
- حافظ (غزلیات)/بر سر آنم که گر ز دست برآید
- حافظ (غزلیات)/برنیامد از تمنای لبت کامم هنوز
- حافظ (غزلیات)/برو به کار خود ای واعظ این چه فریادست
- حافظ (غزلیات)/بشری اذ السلامه حلت بذی سلم
- حافظ (غزلیات)/بشنو این نکته که خود را ز غم آزاده کنی
- حافظ (غزلیات)/بعد از این دست من و دامن آن سرو بلند
- حافظ (غزلیات)/بلبل ز شاخ سرو به گلبانگ پهلوی
- حافظ (غزلیات)/بلبلی برگ گلی خوش رنگ در منقار داشت
- حافظ (غزلیات)/بلبلی خون دلی خورد و گلی حاصل کرد
- حافظ (غزلیات)/بنال بلبل اگر با منت سر یاریست
- حافظ (غزلیات)/بنفشه دوش به گل گفت و خوش نشانی داد
- حافظ (غزلیات)/به آب روشن می عارفی طهارت کرد
- حافظ (غزلیات)/به تیغم گر کشد دستش نگیرم
- حافظ (غزلیات)/به جان او که گرم دسترس به جان بودی
- حافظ (غزلیات)/به جان خواجه و حق قدیم و عهد درست
- حافظ (غزلیات)/به جان پیر خرابات و حق صحبت او
- حافظ (غزلیات)/به حسن و خلق و وفا کس به یار ما نرسد
- حافظ (غزلیات)/به دام زلف تو دل مبتلای خویشتن است
- حافظ (غزلیات)/به دور لاله قدح گیر و بیریا میباش
- حافظ (غزلیات)/به سر جام جم آن گه نظر توانی کرد
- حافظ (غزلیات)/به صوت بلبل و قمری اگر ننوشی می
- حافظ (غزلیات)/به عزم توبه سحر گفتم استخاره کنم
- حافظ (غزلیات)/به غیر از آن که بشد دین و دانش از دستم
- حافظ (غزلیات)/به ملازمان سلطان که رساند این دعا را
- حافظ (غزلیات)/به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم
- حافظ (غزلیات)/به وقت گل شدم از توبه شراب خجل
- حافظ (غزلیات)/به چشم کردهام ابروی ماه سیمایی
- حافظ (غزلیات)/به کوی میکده هر سالکی که ره دانست
- حافظ (غزلیات)/به کوی میکده یا رب سحر چه مشغله بود
- حافظ (غزلیات)/بهار و گل طرب انگیز گشت و توبه شکن
- حافظ (غزلیات)/بود آیا که در میکدهها بگشایند
- حافظ (غزلیات)/بوی خوش تو هر که ز باد صبا شنید
- حافظ (غزلیات)/بگذار تا ز شارع میخانه بگذریم
- حافظ (غزلیات)/بگرفت کار حسنت چون عشق من کمالی
- حافظ (غزلیات)/بی تو ای سرو روان با گل و گلشن چه کنم
- حافظ (غزلیات)/بی مهر رخت روز مرا نور نماندست
- حافظ (غزلیات)/بیا با ما مورز این کینه داری
- حافظ (غزلیات)/بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم
- حافظ (غزلیات)/بیا و کشتی ما در شط شراب انداز
- حافظ (غزلیات)/بیا که ترک فلک خوان روزه غارت کرد
- حافظ (غزلیات)/بیا که رایت منصور پادشاه رسید
- حافظ (غزلیات)/بیا که قصر امل سخت سست بنیادست
- حافظ (غزلیات)/تا ز میخانه و می نام و نشان خواهد بود