حافظ (غزلیات)/بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | حافظ (غزلیات) (بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم) از حافظ |
' |
| بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم | فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم | |
| اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد | من و ساقی به هم تازیم و بنیادش براندازیم | |
| شراب ارغوانی را گلاب اندر قدح ریزیم | نسیم عطرگردان را شکر در مجمر اندازیم | |
| چو در دست است رودی خوش بزن مطرب سرودی خوش | که دست افشان غزل خوانیم و پاکوبان سر اندازیم | |
| صبا خاک وجود ما بدان عالی جناب انداز | بود کان شاه خوبان را نظر بر منظر اندازیم | |
| یکی از عقل میلافد یکی طامات میبافد | بیا کاین داوریها را به پیش داور اندازیم | |
| بهشت عدن اگر خواهی بیا با ما به میخانه | که از پای خمت روزی به حوض کوثر اندازیم | |
| سخندانی و خوشخوانی نمیورزند در شیراز | بیا حافظ که تا خود را به ملکی دیگر اندازیم |