حافظ (غزلیات)/بگرفت کار حسنت چون عشق من کمالی
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | حافظ (غزلیات) (بگرفت کار حسنت چون عشق من کمالی) از حافظ |
' |
| بگرفت کار حسنت چون عشق من کمالی | خوش باش زان که نبود این هر دو را زوالی | |
| در وهم مینگنجد کاندر تصور عقل | آید به هیچ معنی زین خوبتر مثالی | |
| شد حظ عمر حاصل گر زان که با تو ما را | هرگز به عمر روزی روزی شود وصالی | |
| آن دم که با تو باشم یک سال هست روزی | وان دم که بی تو باشم یک لحظه هست سالی | |
| چون من خیال رویت جانا به خواب بینم | کز خواب مینبیند چشمم بجز خیالی | |
| رحم آر بر دل من کز مهر روی خوبت | شد شخص ناتوانم باریک چون هلالی | |
| حافظ مکن شکایت گر وصل دوست خواهی | زین بیشتر بباید بر هجرت احتمالی |