حافظ (غزلیات)/به ملازمان سلطان که رساند این دعا را
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | حافظ (غزلیات) (به ملازمان سلطان که رساند این دعا را) از حافظ |
' |
| به ملازمان سلطان که رساند این دعا را؟ | که «به شکر پادشاهی، ز نظر مران گدا را» | |
| ز رقیب دیوسیرت به خدای خود پناهم | مگر آن شهابِ ثاقب، مددی دهد، خدا را | |
| مژه سیاهت ار کرد به خون ما اشارت | ز فریب او بیندیش و غلط مکن نگارا! | |
| دل عالمی بسوزی، چو عذار برفروزی | تو از این چه سود داری که نمیکنی مدارا؟ | |
| همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی | به پیام آشنایان بنوازد آشنا را | |
| چه قیامت است جانا که به عاشقان نمودی؟ | دل و جان فدای رویت! بنما عذار ما را | |
| به خدا، که جرعهای ده، تو به حافظ سحرخیز | که دعای صبحگاهی اثری کند شما را |