حافظ (غزلیات)/جز آستان توام در جهان پناهی نیست
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | حافظ (غزلیات) (جز آستان توام در جهان پناهی نیست) از حافظ |
' |
| جز آستان تواَم در جهان پناهی نیست | سَر مرا، بجز این دَر، حوالهگاهی نیست | |
| عدو چو تیغ کشد، من سپر بیندازم | که تیغ ما بجز از نالهای و آهی نیست | |
| چرا ز کوی خرابات روی برتابم؟ | کز این به هم به جهان هیچ رسم و راهی نیست | |
| زمانه گر بزند آتشم به خِرمنِ عمر | بگو بسوز، که بر من به برگ کاهی نیست | |
| غلام نرگس جماش آن سهی سروم | که از شراب غرورش به کس نگاهی نیست | |
| مباش در پی آزار و هر چه خواهی کن | که در شریعت ما غیر از این گناهی نیست | |
| عنان کشیده رو، ای پادشاه کشور حُسن! | که نیست بر سر راهی که دادخواهی نیست | |
| چنین که از همه سو دام راه میبینم | بِهْ از حمایت زلفش مرا پناهی نیست | |
| خزینه دل حافظ به زلف و خال مده | که کارهای چنین حد هر سیاهی نیست |