حافظ (غزلیات)/به کوی میکده یا رب سحر چه مشغله بود
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | حافظ (غزلیات) (به کوی میکده یا رب سحر چه مشغله بود) از حافظ |
' |
| به کوی میکده یا رب سحر چه مشغله بود | که جوش شاهد و ساقی و شمع و مشعله بود | |
| حدیث عشق که از حرف و صوت مستغنیست | به ناله دف و نی در خروش و ولوله بود | |
| مباحثی که در آن مجلس جنون میرفت | ورای مدرسه و قال و قیل مسئله بود | |
| دل از کرشمه ساقی به شکر بود ولی | ز نامساعدی بختش اندکی گله بود | |
| قیاس کردم و آن چشم جادوانه مست | هزار ساحر چون سامریش در گله بود | |
| بگفتمش به لبم بوسهای حوالت کن | به خنده گفت کی ات با من این معامله بود | |
| ز اخترم نظری سعد در ره است که دوش | میان ماه و رخ یار من مقابله بود | |
| دهان یار که درمان درد حافظ داشت | فغان که وقت مروت چه تنگ حوصله بود |