حافظ (غزلیات)/بنفشه دوش به گل گفت و خوش نشانی داد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | حافظ (غزلیات) (بنفشه دوش به گل گفت و خوش نشانی داد) از حافظ |
' |
| بنفشه دوش به گل گفت و خوش نشانی داد | که تاب من به جهان طره فلانی داد | |
| دلم خزانه اسرار بود و دست قضا | درش ببست و کلیدش به دلستانی داد | |
| شکسته وار به درگاهت آمدم که طبیب | به مومیایی لطف توام نشانی داد | |
| تنش درست و دلش شاد باد و خاطر خوش | که دست دادش و یاری ناتوانی داد | |
| برو معالجه خود کن ای نصیحتگو | شراب و شاهد شیرین که را زیانی داد | |
| گذشت بر من مسکین و با رقیبان گفت | دریغ حافظ مسکین من چه جانی داد |