صفحههای بدون پیوندهای زبان
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
این صفحات پیوندی به صفحهای به زبان دیگر نمیدارند:
نمایش در پائین تا ۵۰ نتیجه در محدودهٔ #۳۳٬۲۰۱ تا #۳۳٬۲۵۰.
- عطار (غزلیات)/ای که ز سودای عشق بی سر و پا ماندهای
- عطار (غزلیات)/ای کوی توام مقصد و ای روی تو مقصود
- عطار (غزلیات)/ای گرد قمر خطی کشیده
- عطار (غزلیات)/ای گرفته حسن تو هر دو جهان
- عطار (غزلیات)/ای گشته نهان از همه از بس که عیانی
- عطار (غزلیات)/ای یاد تو کار کاردانان
- عطار (غزلیات)/ای یک کرشمه تو غارتگر جهانی
- عطار (غزلیات)/ای یک کرشمهی تو صد خون حلال کرده
- عطار (غزلیات)/این دل پر درد را چندان که درمان میکنم
- عطار (غزلیات)/این چه سوداست کز تو در سر ماست
- عطار (غزلیات)/این گره کز تو بر دل افتادست
- عطار (غزلیات)/اینت گم گشته دهانی که توراست
- عطار (غزلیات)/با این دل بی خبر چه سازم
- عطار (غزلیات)/با تو سری در میان خواهد بدن
- عطار (غزلیات)/با خط سرسبز بیرون آمدی
- عطار (غزلیات)/با لب لعلت سخن در جان رود
- عطار (غزلیات)/باد شمال میوزد، طرهی یاسمن نگر
- عطار (غزلیات)/باده ناخورده مست آمدهایم
- عطار (غزلیات)/بار دگر شور آورید این پیر درد آشام را
- عطار (غزلیات)/بار دگر پیر ما رخت به خمار برد
- عطار (غزلیات)/بار دگر پیر ما مفلس و قلاش شد
- عطار (غزلیات)/بار دیگر روی زیبایی ببین
- عطار (غزلیات)/باز آمدهای از آن جهانم من
- عطار (غزلیات)/بت ترسای من مست شبانه است
- عطار (غزلیات)/بجز غم خوردن عشقت غمی دیگر نمیدانم
- عطار (غزلیات)/بحری است عشق و عقل ازو برکنارهای
- عطار (غزلیات)/بر در حق هر که کار و بار ندارد
- عطار (غزلیات)/بر درد تو دل از آن نهادم
- عطار (غزلیات)/بر هرچه که دل نهاده باشیم
- عطار (غزلیات)/برخاست شوری در جهان از زلف شورانگیز تو
- عطار (غزلیات)/بردار صراحیی ز خمار
- عطار (غزلیات)/برق عشق از آتش و از خون جهد
- عطار (غزلیات)/برقع از خورشید رویش دور شد
- عطار (غزلیات)/برقع از ماه برانداز امشب
- عطار (غزلیات)/برکناری شو ز هر نقشی که آن آید پدید
- عطار (غزلیات)/بس نادره جهانی ای جان و زندگانی
- عطار (غزلیات)/بس نظر تیز که تقدیر کرد
- عطار (غزلیات)/بس که جان در خاک این در سوختیم
- عطار (غزلیات)/بس که دل تشنه سوخت وز لبت آبی نیافت
- عطار (غزلیات)/بعدجوی از نفس سگ گر قرب جان میبایدت
- عطار (غزلیات)/بندگی چیست به فرمان رفتن
- عطار (غزلیات)/بنمود رخ از پرده، دل گشت گرفتارش
- عطار (غزلیات)/به دریایی در اوفتادم که پایانش نمیبینم
- عطار (غزلیات)/به سر زلف دلربای منی
- عطار (غزلیات)/به هر کویی مرا تا کی دوانی
- عطار (غزلیات)/به وادییی که درو گوی راه سر بینی
- عطار (غزلیات)/بودی که ز خود نبود گردد
- عطار (غزلیات)/بوی زلف یار آمد یارم اینک میرسد
- عطار (غزلیات)/بوی زلفت در جهان افکندهای
- عطار (غزلیات)/بی تو از صد شادیم یک غم به است