عطار (غزلیات)/بار دگر پیر ما رخت به خمار برد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | عطار (غزلیات) (بار دگر پیر ما رخت به خمار برد) از عطار |
' |
| بار دگر پیر ما رخت به خمار برد | خرقه بر آتش بسوخت دست به زنار برد | |
| دین به تزویر خویش کرد سیهرو چنانک | بر سر میدان کفر گوی ز کفار برد | |
| نعرهی رندان شنید راه قلندر گرفت | کیش مغان تازه کرد قیمت ابرار برد | |
| در بر دیندار دیر چست قماری بکرد | دین نود ساله را از کف دیندار برد | |
| درد خرابات خورد ذوق می عشق یافت | عشق برو غلبه کرد عقل به یکبار برد | |
| چون می تحقیق خورد در حرم کبریا | پای طبیعت ببست دست به اسرار برد | |
| در صف عشاق شد پیشهوری پیشه کرد | پیشهوری شد چنانک رونق عطار برد |