عطار (غزلیات)/ای کوی توام مقصد و ای روی تو مقصود
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | عطار (غزلیات) (ای کوی توام مقصد و ای روی تو مقصود) از عطار |
' |
| ای کوی توام مقصد و ای روی تو مقصود | وی آتش عشق تو دلم سوخته چون عود | |
| چه باک اگرم عقل و دل و جان بنماند | گو هیچ ممان زانکه تویی زین همه مقصود | |
| در عشق تو جانم که وجود و عدمش نیست | دانی تو که چون است نه معدوم و نه موجود | |
| هر آدمیی را که کفی خاک سیاه است | بی واسطه دادی تو وجودی ز سر جود | |
| چون ژنده قبایی است که آن خاص ایاز است | تا چند کند سرکشی از خلعت محمود | |
| مردانه در این راه درآ ای دل غافل | کز عشق نه مقبول بود مرد نه مردود | |
| چون خضر برون آی ازین سد نهادت | تا باز گشایند تو را این ره مسدود | |
| هرچیز که در هر دو جهان بستهی آنی | آن است تورا در دو جهان مونس و معبود | |
| عطار اگر سایه صفت گم شود از خود | خورشید بقا تابدش از طالع مسعود |