عطار (غزلیات)/برق عشق از آتش و از خون جهد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | عطار (غزلیات) (برق عشق از آتش و از خون جهد) از عطار |
' |
| برق عشق از آتش و از خون جهد | چون به جان و دل رسد بیچون جهد | |
| دل کسی دارد که در جانش ز عشق | هر زمانی برق دیگرگون جهد | |
| کشتیم بر آب دریا هست و من | منتظر تا باد دریا چون جهد | |
| گر نباشد باد سخت از پیش و پس | بو که این کشتیم با هامون جهد | |
| کشتیی هرگز ازین دریای ژرف | هیچکس را جست تا اکنون جهد | |
| کی بود آخر که بادی در رسد | در خم آن طرهی میگون جهد | |
| بوی زلف او به جان ما رسد | دل ز دست صد بلا بیرون جهد | |
| خون عشقش هر شبی زان میخورم | تا رگم در عشق روزافزون جهد | |
| چون رگ عشق تو دارم خون بیار | تا درآشامم که از رگ خون جهد | |
| گر کند عطار از زلفش رسن | از میان چنبر گردون جهد |