عطار (غزلیات)/بار دگر شور آورید این پیر درد آشام را
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | عطار (غزلیات) (بار دگر شور آورید این پیر درد آشام را) از عطار |
' |
| بار دگر شور آورید این پیر درد آشام را | صد جام برهم نوش کرد از خون دل پر جام ما | |
| چون راست کاندر کار شد وز کعبه در خمار شد | در کفر خود دین دار شد بیزار شد ز اسلام ما | |
| پس گفت تا کی زین هوس ماییم و درد یک نفس | دایم یکی گوییم وبس تا شد دو عالم رام ما | |
| بس کم زنی استاد شد بی خانه و بنیاد شد | از نام و ننگ آزاد شد نیک است این بدنام را | |
| پس شد چون مردان مرد او وز هر دو عالم فرد او | وز درد درد درد او شد مست هفت اندام ما | |
| دل گشت چون دلدادهای جان شد ز کار افتادهای | تا ریخت پر هر بادهای از جام دل در جام ما | |
| جان را چون آن می نوش شد از بیخودی بیهوش شد | عقل از جهان خاموش شد و از دل برفت آرام ما | |
| عطار در دیر مغان خون میکشید اندر نهان | فریاد برخاست از جهان کای رند درد آشام ما |