عطار (غزلیات)/این دل پر درد را چندان که درمان میکنم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | عطار (غزلیات) (این دل پر درد را چندان که درمان میکنم) از عطار |
' |
| این دل پر درد را چندان که درمان میکنم | گوییا یک درد را بر خود دو چندان میکنم | |
| بلعجب دردی است درد عشق جانان کاندرو | دردم افزون میشود چندان که درمان میکنم | |
| چند گویی توبه آن از عشق و زین ره باز گرد | چون توانم توبه چون این کار از جان میکنم | |
| از میان جان نگیرد عشق او هرگز کنار | کز میان جان هوای روی جانان میکنم | |
| این عجایب بین که نگذارند در گلخن مرا | وانگهی من عزم خلوتگاه سلطان میکنم | |
| عشق توتاوان است بر من چون نیم در خورد تو | مرد عشق خود تویی پس من چه تاوان میکنم | |
| چون دل و جانم به کلی راز عشق تو گرفت | من چرا این راز را از خلق پنهان میکنم | |
| نی خطا گفتم تو و من کی بود در راه عشق | جملهی عالم تویی بر خویش آسان میکنم | |
| تا گهرهای حقیقت فاش کردم در جهان | با دل عطار دلتنگی فراوان میکنم |