صفحههای بدون پیوندهای زبان
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
این صفحات پیوندی به صفحهای به زبان دیگر نمیدارند:
نمایش در پائین تا ۵۰ نتیجه در محدودهٔ #۳۲٬۴۵۱ تا #۳۲٬۵۰۰.
- صائب تبریزی (غزلیات)/زهی رویت بهار زندگانی
- صائب تبریزی (غزلیات)/ساقی از رطل گرانسنگی سبکدل کن مرا
- صائب تبریزی (غزلیات)/ساقی دمید صبح، علاج خمار کن
- صائب تبریزی (غزلیات)/سبکروان به زمینی که پا گذاشتهاند
- صائب تبریزی (غزلیات)/سوختی در عرق شرم و حیا ای ساقی
- صائب تبریزی (غزلیات)/سودا به کوه و دشت صلا میدهد مرا
- صائب تبریزی (غزلیات)/سیراب در محیط شدم ز آبروی خویش
- صائب تبریزی (غزلیات)/سینهای چاک نکردیم درین فصل بهار
- صائب تبریزی (غزلیات)/سیه مست جنونم، وادی و منزل نمیدانم
- صائب تبریزی (غزلیات)/شرح دشت دلگشای عشق را از ما مپرس
- صائب تبریزی (غزلیات)/شهری عشقم، چو مجنون در بیابان نیستم
- صائب تبریزی (غزلیات)/شوق می از بهار گلاندام تازه شد
- صائب تبریزی (غزلیات)/صبح در خواب عدم بود که بیدار شدیم
- صائب تبریزی (غزلیات)/صبح شد برخیز مطرب گوشمال ساز ده
- صائب تبریزی (غزلیات)/صد گل به باد رفت و گلابی ندید کس
- صائب تبریزی (غزلیات)/طاقت کجاست روی عرقناک دیده را؟
- صائب تبریزی (غزلیات)/طی شد زمان پیری و دل داغدار ماند
- صائب تبریزی (غزلیات)/عاشق سلسلهی زلف گرهگیرم من
- صائب تبریزی (غزلیات)/عرقفشانی آن گلعذار را دریاب
- صائب تبریزی (غزلیات)/عقدهای نگشود آزادی ز کارم همچو سرو
- صائب تبریزی (غزلیات)/عقل سالم ز می ناب نیاید بیرون
- صائب تبریزی (غزلیات)/عمری است حلقهی در میخانهایم ما
- صائب تبریزی (غزلیات)/فلک به آبلهی خار دیده میماند
- صائب تبریزی (غزلیات)/ما اختیار خویش به صهبا گذاشتیم
- صائب تبریزی (غزلیات)/ما از امیدها همه یکجا گذشتهایم
- صائب تبریزی (غزلیات)/ما تازه روی چون صدف از دانهی خودیم
- صائب تبریزی (غزلیات)/ما خنده را به مردم بیغم گذاشتیم
- صائب تبریزی (غزلیات)/ما در شکست گوهر یکدانهی خودیم
- صائب تبریزی (غزلیات)/ما درد را به ذوق می ناب میکشیم
- صائب تبریزی (غزلیات)/ما درین وحشت سرا آتش عنان افتادهایم
- صائب تبریزی (غزلیات)/ما دستخوش سبحه و زنار نگشتیم
- صائب تبریزی (غزلیات)/ما رخت خود به گوشهی عزلت کشیدهایم
- صائب تبریزی (غزلیات)/ما ز غفلت رهزنان را کاروان پنداشتیم
- صائب تبریزی (غزلیات)/ما نقش دلپذیر ورقهای سادهایم
- صائب تبریزی (غزلیات)/ما نقل باده را ز لب جام کردهایم
- صائب تبریزی (غزلیات)/ما هوش خود با بادهی گلرنگ دادهایم
- صائب تبریزی (غزلیات)/ما چو صبح از راست گفتاری علم در عالمیم
- صائب تبریزی (غزلیات)/ما کنج دل به روضهی رضوان نمیدهیم
- صائب تبریزی (غزلیات)/ما گر چه در بلندی فطرت یگانهایم
- صائب تبریزی (غزلیات)/ما گرانی از دل صحرای امکان میبریم
- صائب تبریزی (غزلیات)/ما گل به دست خود ز نهالی نچیدهایم
- صائب تبریزی (غزلیات)/ماه مصرم، در حجاب چاه کنعان ماندهام
- صائب تبریزی (غزلیات)/مبند دل به حیاتی که جاودانی نیست
- صائب تبریزی (غزلیات)/مدتی شد کز حدیث اهل دل گوشم تهی است
- صائب تبریزی (غزلیات)/مرگ سبکروان طلب، آرمیدن است
- صائب تبریزی (غزلیات)/من نمیآیم به هوش از پند، بیهوشم گذار
- صائب تبریزی (غزلیات)/مهربانی از میان خلق دامن چیده است
- صائب تبریزی (غزلیات)/موج دریا را نباشد اختیار خویشتن
- صائب تبریزی (غزلیات)/موج شراب و موجهی آب بقا یکی است
- صائب تبریزی (غزلیات)/مکتوب من به خدمت جانان که میبرد؟