صائب تبریزی (غزلیات)/ما چو صبح از راست گفتاری علم در عالمیم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | صائب تبریزی (غزلیات) (ما چو صبح از راست گفتاری علم در عالمیم) از صائب تبریزی |
' |
| ما چو صبح از راست گفتاری علم در عالمیم | محرم آیینهی خورشید از پاس دمیم | |
| دست افسوس است برگ ما و بار دل ثمر | ما درین بستانسرا گویا که نخل ماتمیم | |
| مدتی آدم گل از نظارهی فردوس چید | ای بهشت عاشقان، آخر نه ما هم آدمیم؟ | |
| در ته یک پیرهن، چون بوی گل با برگ گل | هم ز یکدیگر جدا افتاده و هم با همیم | |
| برنمیآید ز ابر آن آفتاب بیزوال | ورنه ما آمادهی فانی شدن چون شبنمیم | |
| روزی فرزند گردد هر چه میکارد پدر | ما چو گندم سینه چاک از انفعال آدمیم | |
| عقدهها داریم صائب در دل از بیحاصلی | گر چه از آزادگی سرو ریاض عالمیم |