صائب تبریزی (غزلیات)/ما گل به دست خود ز نهالی نچیدهایم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | صائب تبریزی (غزلیات) (ما گل به دست خود ز نهالی نچیدهایم) از صائب تبریزی |
' |
| ما گل به دست خود ز نهالی نچیدهایم | در دست دیگران گلی از دور دیدهایم | |
| چون لاله، صاف و درد سپهر دو رنگ را | در یک پیاله کرده و بر سر کشیدهایم | |
| نو کیسهی مصیبت ایام نیستیم | چون صبحدم هزار گریبان دریدهایم | |
| روی از غبار حادثه درهم نمیکشیم | ما ناف دل به حلقهی ماتم بریدهایم | |
| دل نیست عقدهای که گشاید به زور فکر | بیهوده سر به جیب تامل کشیدهایم | |
| امروز نیست سینهی ما داغدار عشق | چون لاله ما ز صبح ازل داغدیدهایم | |
| از آفتاب تجربه سنگ آب میشود | ما غافلان همان ثمر نارسیدهایم | |
| صائب ز برگ عیش تهی نیست جیب ما | چون غنچه تا به کنج دل خود خزیدهایم |