صائب تبریزی (غزلیات)/نه دل ز عالم پر وحشت آرمیده مرا
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | صائب تبریزی (غزلیات) (نه دل ز عالم پر وحشت آرمیده مرا) از صائب تبریزی |
' |
| نه دل ز عالم پر وحشت آرمیده مرا | که پیچ و تاب به زنجیرها کشیده مرا | |
| چو جام اول مینا، سپهر سنگیندل | به خاک راهگذر ریخت ناچشیده مرا | |
| چو آسیا که ازو آب گرد انگیزد | غبار دل شود افزون ز آب دیده مرا | |
| رهین وحشت خویشم که میبرد هر دم | به سیر عالم دیگر، دل رمیده مرا | |
| نثار بوسهی او نقد جان چرا نکنم؟ | که تا رسیده به لب، جان به لب رسیده مرا | |
| به صد هزار صنم ساخت مبتلا صائب | درین شکفته چمن، دیدهی ندیده مرا |