صائب تبریزی (غزلیات)/ماه مصرم، در حجاب چاه کنعان ماندهام
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | صائب تبریزی (غزلیات) (ماه مصرم، در حجاب چاه کنعان ماندهام) از صائب تبریزی |
' |
| ماه مصرم، در حجاب چاه کنعان ماندهام | شمع خورشیدم، نهان در زیر دامان ماندهام | |
| از عزیزان هیچکس خوابی برای من ندید | گر چه عمری شد که چون یوسف به زندان ماندهام | |
| هیچکس از بیسرانجامی نمیخواند مرا | نامهی در رخنهی دیوار نسیان ماندهام | |
| نیستم نومید از تشریف سبز نوبهار | گرچه چون نخل خزان، از برگ عریان ماندهام | |
| هر نفس در کوچهای جولان حیرت میزند | در سرانجام غبار خویش حیران ماندهام | |
| جذبهی دریا به فکر سیل من خواهد فتاد | پا به گل هر چند در صحرای امکان ماندهام | |
| قاف تا قاف جهان آوازهی من رفته است | گر چه چون عنقا ز چشم خلق پنهان ماندهام | |
| چون سکندر تشنهلب بسیار دارم هر طرف | گر چه در ظلمت نهان چون آب حیوان ماندهام | |
| گر چه در دنیا مرا بیاختیار آوردهاند | منفعل از خویش، چون ناخوانده مهمان ماندهام | |
| بهر رم کردن چو آهو راست میسازم نفس | سادهلوح آن کس که پندارد ز جولان ماندهام | |
| میرساند بال و پر از خوشه صائب دانهام | در ضمیر خاک اگر یک چند پنهان ماندهام |