صفحههای بدون پیوندهای زبان
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
این صفحات پیوندی به صفحهای به زبان دیگر نمیدارند:
نمایش در پائین تا ۵۰ نتیجه در محدودهٔ #۳۰٬۵۵۱ تا #۳۰٬۶۰۰.
- سعدی (غزلیات)/نه آن شبست که کس در میان ما گنجد
- سعدی (غزلیات)/نه از چینم حکایت کن نه از روم
- سعدی (غزلیات)/نه تو گفتی که به جای آرم و گفتم که نیاری
- سعدی (غزلیات)/نه خود اندر زمین نظیر تو نیست
- سعدی (غزلیات)/نه دسترسی به یار دارم
- سعدی (غزلیات)/نه طریق دوستانست و نه شرط مهربانی
- سعدی (غزلیات)/نه من تنها گرفتارم به دام زلف زیبایی
- سعدی (غزلیات)/نه چندان آرزومندم که وصفش در بیان آید
- سعدی (غزلیات)/نگارا وقت آن آمد که دل با مهر پیوندی
- سعدی (غزلیات)/نگفتم روزه بسیاری نپاید
- سعدی (غزلیات)/نگویم آب و گلست آن وجود روحانی
- سعدی (غزلیات)/هر آن ناظر که منظوری ندارد
- سعدی (غزلیات)/هر سلطنت که خواهی میکن که دلپذیری
- سعدی (غزلیات)/هر شب اندیشه دیگر کنم و رای دگر
- سعدی (غزلیات)/هر صبحدم نسیم گل از بوستان توست
- سعدی (غزلیات)/هر لحظه در برم دل از اندیشه خون شود
- سعدی (غزلیات)/هر نوبتم که در نظر ای ماه بگذری
- سعدی (غزلیات)/هر چه خواهی کن که ما را با تو روی جنگ نیست
- سعدی (غزلیات)/هر چه در روی تو گویند به زیبایی هست
- سعدی (غزلیات)/هر کس به تماشایی رفتند به صحرایی
- سعدی (غزلیات)/هر کسی را نتوان گفت که صاحب نظرست
- سعدی (غزلیات)/هر کسی را هوسی در سر و کاری در پیش
- سعدی (غزلیات)/هر که به خویشتن رود ره نبرد به سوی او
- سعدی (غزلیات)/هر که بی او زندگانی میکند
- سعدی (غزلیات)/هر که بی دوست میبرد خوابش
- سعدی (غزلیات)/هر که خصم اندر او کمند انداخت
- سعدی (غزلیات)/هر که دلارام دید از دلش آرام رفت
- سعدی (غزلیات)/هر که را باغچهای هست به بستان نرود
- سعدی (غزلیات)/هر که سودای تو دارد چه غم از هر که جهانش
- سعدی (غزلیات)/هر که شیرینی فروشد مشتری بر وی بجوشد
- سعدی (غزلیات)/هر که مجموع نباشد به تماشا نرود
- سعدی (غزلیات)/هر که می با تو خورد عربده کرد
- سعدی (غزلیات)/هر که نازک بود تن یارش
- سعدی (غزلیات)/هر که نامهربان بود یارش
- سعدی (غزلیات)/هر که هست التفات بر جانش
- سعدی (غزلیات)/هر که چیزی دوست دارد جان و دل بر وی گمارد
- سعدی (غزلیات)/هر گه که بر من آن بت عیار بگذرد
- سعدی (غزلیات)/هرگز آن دل بنمیرد که تو جانش باشی
- سعدی (غزلیات)/هرگز این صورت کند صورتگری
- سعدی (غزلیات)/هرگز حسد نبردم بر منصبی و مالی
- سعدی (غزلیات)/هرگز نبود سرو به بالا که تو داری
- سعدی (غزلیات)/هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم
- سعدی (غزلیات)/هزار سختی اگر بر من آید آسانست
- سعدی (غزلیات)/هزار عهد کردم که گرد عشق نگردم
- سعدی (غزلیات)/هشیار کسی باید کز عشق بپرهیزد
- سعدی (غزلیات)/هفتهای میرود از عمر و به ده روز کشید
- سعدی (غزلیات)/همه عمر برندارم سر از این خمار مستی
- سعدی (غزلیات)/همه چشمیم تا برون آیی
- سعدی (غزلیات)/همه کس را تن و اندام و جمالست و جوانی
- سعدی (غزلیات)/همیزنم نفس سرد بر امید کسی