سعدی (غزلیات)/هر چه در روی تو گویند به زیبایی هست
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سعدی (غزلیات) (هر چه در روی تو گویند به زیبایی هست) از سعدی |
' |
| هر چه در روی تو گویند به زیبایی هست | وان چه در چشم تو از شوخی و رعنایی هست | |
| سروها دیدم در باغ و تأمل کردم | قامتی نیست که چون تو به دلارایی هست | |
| ای که مانند تو بلبل به سخندانی نیست | نتوان گفت که طوطی به شکرخایی هست | |
| نه تو را از من مسکین نه گل خندان را | خبر از مشغله بلبل سودایی هست | |
| راست گفتی که فرج یابی اگر صبر کنی | صبر نیکست کسی را که توانایی هست | |
| هرگز از دوست شنیدی که کسی بشکیبد | دوستی نیست در آن دل که شکیبایی هست | |
| خبر از عشق نبودست و نباشد همه عمر | هر که او را خبر از شنعت و رسوایی هست | |
| آن نه تنهاست که با یاد تو انسی دارد | تا نگویی که مرا طاقت تنهایی هست | |
| همه را دیده به رویت نگرانست ولیک | همه کس را نتوان گفت که بینایی هست | |
| گفته بودی همه زرقند و فریبند و فسوس | سعدی آن نیست ولیکن چو تو فرمایی هست |