سعدی (غزلیات)/هر که بی او زندگانی میکند
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سعدی (غزلیات) (هر که بی او زندگانی میکند) از سعدی |
' |
| هر که بی او زندگانی میکند | گر نمیمیرد گرانی میکند | |
| من بر آن بودم که ندهم دل به عشق | سروبالا دلستانی میکند | |
| مهربانی مینمایم بر قدش | سنگ دل نامهربانی میکند | |
| برف پیری مینشیند بر سرم | همچنان طبعم جوانی میکند | |
| ماجرای دل نمیگفتم به خلق | آب چشمم ترجمانی میکند | |
| آهن افسرده میکوبد که جهد | با قضای آسمانی میکند | |
| عقل را با عشق زور پنجه نیست | احتمال از ناتوانی میکند | |
| چشم سعدی در امید روی یار | چون دهانش درفشانی میکند | |
| هم بود شوری در این سر بی خلاف | کاین همه شیرین زبانی میکند |