سعدی (غزلیات)/هر که خصم اندر او کمند انداخت
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سعدی (غزلیات) (هر که خصم اندر او کمند انداخت) از سعدی |
' |
| هر که خصم اندر او کمند انداخت | به مراد ویش بباید ساخت | |
| هر که عاشق نبود مرد نشد | نقره فایق نگشت تا نگداخت | |
| هیچ مصلح به کوی عشق نرفت | که نه دنیا و آخرت درباخت | |
| آن چنانش به ذکر مشغولم | که ندانم به خویشتن پرداخت | |
| همچنان شکر عشق میگویم | که گرم دل بسوخت جان بنواخت | |
| سعدیا خوشتر از حدیث تو نیست | تحفه روزگار اهل شناخت | |
| آفرین بر زبان شیرینت | کاین همه شور در جهان انداخت |