صفحههای بدون پیوندهای زبان
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
این صفحات پیوندی به صفحهای به زبان دیگر نمیدارند:
نمایش در پائین تا ۵۰ نتیجه در محدودهٔ #۲٬۹۵۱ تا #۳٬۰۰۰.
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/کیست آن مه؟ که میرود نازان
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/کیست دگر باره این؟ بر لب بام آمده
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/کیست کز آن بت بمن خبر برساند؟
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/گدایی را که دل در بند یار محتشم باشد
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/گر آن کاری که من دانم بر آید
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/گر او پیدا شود بر من به شیدایی کشد کارم
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/گر برافرازی به چرخم ور بیندازی ز بامی
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/گر بنگری در آینه روزی صفای خویش
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/گر به دست آوریم دامن دوست
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/گر به کام دل رسید از یار خود یاری چه شد؟
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/گر تو سری میکشی تا نکنی آشتی
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/گر تو طالب عشقی، غم دمادمست اینجا
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/گر تو گل چهره در آیی به چمن مست امروز
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/گر درد سر نباشدت، ای باد صبحدم
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/گر دستها چو زلف در آرم به گردنش
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/گر دهد یارت امان ایمن مشو
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/گر ز من جان طلبد دوست، روانی بدهم
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/گر سری در سر کار تو شود چندان نیست
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/گر سوی من چنین نگرد چشم مست تو
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/گر شبی چارهی این درد جدایی بکنم
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/گر صبر و زر بودی مرا، کارم چو زر میشد ز تو
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/گر مرغ این هوایی، بال و پرت بسوزم
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/گر نخواهی که نظر با من درویش کنی
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/گر نقش روی خوب تو بر منظری کنند
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/گر وصل آن نگار میسر شود مرا
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/گر چه امید ندارم که: شوم شاد از تو
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/گر چه در پای هوی و هوست میمیرم
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/گر چه در کوی وفا جا نگرفتی و سرایی
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/گر چه دورم، نه صبورم ز تو، ای بدر منیر
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/گر چه زان ما گشتی، سر ما چه دانی تو؟
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/گر کسی در عشق آهی میکند
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/گر یار بلند آمد، من پستم و من پستم
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/گر یار شوی با من، در عهد تو یار آیم
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/گرد مغان گرد و بادهای مغانه
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/گرچه صد بارم برانند از برت
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/گفتم: از عشق توسرگشته چو گویم، تو چه گویی؟
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/گفتم: به چابکی ببرم جان ز دست عشق
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/گفتم: ز درد عشق تو گشتم چنین به حال
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/گفتم: که: بیوصال تو ما را به سر شود
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/گفتم که: بگذرانم روزی به نام و ننگی؟
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/گفته بودم با من: کان جا نباید رفتنت
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/گفتی: ز عشق بازی کاری نمیگشاید
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/گل بین، گرفته گلشن ازو آب و رونقی
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/گل در قرق عرق کند از شرم روی تو
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/گل ز روی او شرمسار شد
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/گلا، عنان عزیمت به بوستان چه دهی؟
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/گلت بنده گردید و شمشاد نیز
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/گمان مبر که: به جور از بر تو برخیزم
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/گمان مبر که ز مهر تو دست وادارم
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/گو: هر که در جهان به تماشا رویدو گشت