اوحدی مراغهای (غزلیات)/گر نقش روی خوب تو بر منظری کنند
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | اوحدی مراغهای (غزلیات) (گر نقش روی خوب تو بر منظری کنند) از اوحدی مراغهای |
' |
| گر نقش روی خوب تو بر منظری کنند | او را چو قبله کعبهی هر کشوری کنند | |
| از حیرت جمال تو در چشم عاشقان | چندان نظر نماند، که بر دیگری کنند | |
| بیزیوری چو فتنهی شهرست روی تو | خود رستخیز باشد ارش زیوری کنند | |
| برگشتن از حضور تو ممکن نمیشود | بگذار تا بکشتن من محضری کنند | |
| من دور ازین طرف نتوانم شدن به قصد | بر قصد من به هر طرف ار لشگری کنند | |
| گر نقش چینیان بدو پیکر رسد ز چین | مشکل گمان برم که چنین پیکری کنند | |
| خاک در تو بر سر من کن، که عار نیست | هم خاک کوی دوست اگر بر سری کنند | |
| این جورها، اگر تو مسلمانی، ای پسر | هرگز روا مدار که: بر کافری کنند | |
| از من مپیچ روی، که عیبی نداشتند | شاهان، گر التفات سوی چاکری کنند | |
| ای اوحدی، گرت هوس دلبران کند | دل برجفا بنه، که وفا کمتری کنند |