اوحدی مراغهای (غزلیات)/کیست دگر باره این؟ بر لب بام آمده
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | اوحدی مراغهای (غزلیات) (کیست دگر باره این؟ بر لب بام آمده) از اوحدی مراغهای |
' |
| کیست دگر باره این؟ بر لب بام آمده | روی چو صبحش در آن زلف چو شام آمده | |
| بر همه ارباب عشق حاکم و والی شده | در همه اسباب حسن چست و تمام آمده | |
| یاور ما نیست چرخ، همدم ما نیست بخت | ور نه چرا بگذرد صید به دام آمده؟ | |
| گویی: از آشوب او هیچ توانیم دید | ما به سلامت شده، او به سلام آمده؟ | |
| سینه ز خونریز او سخت حذر میکند | زانکه جوانست و مست، در پی نام آمده | |
| گر چه ز هجران او درد سری کم نبود | کام دل خود ندید جان به کام آمده | |
| مهرهی ششدر شدست، آه! که در دست خود | نقش موافق نداد نرد مدام آمده | |
| با همه تندی و جوش در عجبم من که چون | سخت لگامی نکرد توسن رام آمده؟ | |
| بید، که بالا گرفت منصب او در چمن | گو که: تماشا کند سرو به بام آمده | |
| با همه تلخی که کرد، در صفت و شان او | از نفس اوحدی شهد کلام آمده |