اوحدی مراغهای (غزلیات)/گر مرغ این هوایی، بال و پرت بسوزم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | اوحدی مراغهای (غزلیات) (گر مرغ این هوایی، بال و پرت بسوزم) از اوحدی مراغهای |
' |
| گر مرغ این هوایی، بال و پرت بسوزم | ور حال دل نمایی، دل در برت بسوزم | |
| من شمع گشتم و تو پروانه، تا به زاری | در پای من بمیری، من در برت بسوزم | |
| چون ز آتشت بسوزم دیگر بشارت آرم | تا بنگرم که هستی، زان بهترت بسوزم | |
| خاکسترت کنم من روزی در آتش خود | وز دستم ار بنالی خاکسترت بسوزم | |
| چون عودت ار بسازم، ایمن مشو، که من گر | در پردهات بسازم، در دیگرت بسوزم | |
| تا غرق عشق گردی در بحر بینشانی | هم بادبان ببرم، هم لنگرت بسوزم | |
| وقتی که نام خود را ممن کنی ز طاعت | ممن کنی، ولیکن چون کافرت بسوزم | |
| زان رنگ و بوی چندین چون گل مخند، کین جا | گر زانکه عود خامی بر مجمرت بسوزم | |
| گفتی: خلاص یابد، هر زر که خالص آید | من در خلاص غیرت سیم و زرت بسوزم | |
| هان! تا چو اوحدی تو بر هر دری نگردی | ورنه چو خاک کوچه بر هر درت بسوزم |