صفحههای بدون پیوندهای زبان
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
این صفحات پیوندی به صفحهای به زبان دیگر نمیدارند:
نمایش در پائین تا ۵۰ نتیجه در محدودهٔ #۲٬۴۵۱ تا #۲٬۵۰۰.
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/حسن خوبان عزیز چندانست
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/حسن خود عرضه کن، ای ماه پسندیده صفات
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/حسن مصرست و رخ چون قمرت میر درو
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/حلقهی زرین بر آن گوش گهربندش ببین
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/حلوای نباتست لبت، پسته دهانا
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/خانه خالی شد و در کوی دل اغیار نماند
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/خانهی تحقیق را ماه شبستان تویی
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/خانهی صبر مرا باز برانداختهای
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/خاک آن بادیم کوبر آستانت بگذرد
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/خسروم با لب شیرین به شکار آمده بود
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/خلاف دشمنان روزی نظر بر دوستان افگن
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/خواستم بوسی ز لعلت دست پیشم داشتی
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/خواهم شبی بر آن دهن تنگ میر شد
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/خوبرویان جفا پیشه وفا نیز کنند
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/خود را ز بد و نیک جدا کردم و رفتم
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/خوشا آن عشرت و آن کامرانی
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/خیانتگر خیانت کرد و ما دل در خدا بسته
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/خیز و کار رفتنت را ساز ده
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/خیز، که در میرسد موکب سلطان گل
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/دانهای بر روی دام انداختی
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/در آن شمایل موزون چو دل نگاه کند
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/در بند غم عشق تو بسیار کسانند
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/در خرابات عاشقان کوییست
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/در سر و سرای خود نگذاشتم الاالله
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/در صدد هلاک من شیوهی چشم مست تو
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/در ضمیر ما نمیگنجد بغیر از دوست کس
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/در عشق اگر زبان تو با دل یکی شود
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/در فراق تو مرا هیچ نه خوردست و نه خفت
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/در فراق روی جانان بر نتابد بیش ازین
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/در هر ولایتی ز شرف نام ما رود
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/در هر چه دیدهام تو پدیدار بودهای
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/در وفا داری نکردی آنچه میگفتی تو نیز
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/در چرخ کن چو عیسی زین جا رخ طلب را
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/در کعبه گر ز دوست نبودی نشانهای
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/در گمانی که: به غیر از تو کسی یارم هست؟
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/دراز شد سفر یار دور گشتهی ما
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/درد تو برآورد ز دنیا و ز دینم
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/درد دلم را طبیب چاره ندانست
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/درد سری میدهیم باد صبا را
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/درمان درد دوری آن یار میکنم
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/درهجر تو درمان دل خسته ندانم
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/درون خود نپسندم که از تو باز آرم
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/درین لشکر، که میبینی، سواری نیست غیر از تو
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/درین همسایه شمعی هست و جمعی عاشق از دورش
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/دست عشقت قدحی داد و ببرد از هوشم
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/دشمن از بهر تو گر طعنه زند بر دل و دینم
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/دشمن بیحاصلم را شرم باد از کار خویش
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/دشمن دون گر نگفتی حال من
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/دشمنان گویی دگر در کار ما کوشیدهاند
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/دل از فراق شما دردمند خواهد بود