اوحدی مراغهای (غزلیات)/دشمن دون گر نگفتی حال من
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | اوحدی مراغهای (غزلیات) (دشمن دون گر نگفتی حال من) از اوحدی مراغهای |
' |
| دشمن دون گر نگفتی حال من | خود به گفتی چشم مالامال من | |
| هر شبی از چرخ نیلی بگذرد | نالهای این تن چون نال من | |
| حال من چون خال مشکین تیره شد | در فراق یار مشکین خال من | |
| کاشکی! آن روی فرخ مینمود | تا ازو فرخنده گشتی فال من | |
| روز عمرم شب شد و پیدا نگشت | روز این شبهای همچون سال من | |
| بر دل ریشم دلیلی روشنست | راستی را پشت همچون سال من | |
| مرغ او بودم، چرا برمیتپم؟ | گر نزد تیر بلا بر بال من؟ | |
| کاشکی!دستم به مالی میرسید | کز برای دوست گشتی مال من | |
| وه! که روز اوحدی بیروی دوست | شد سیه چون نامهی اعمال من |