اوحدی مراغهای (غزلیات)/درد تو برآورد ز دنیا و ز دینم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | اوحدی مراغهای (غزلیات) (درد تو برآورد ز دنیا و ز دینم) از اوحدی مراغهای |
' |
| درد تو برآورد ز دنیا و ز دینم | با مایهی عشق تو آن نه باد و نه اینم | |
| چشم همه آفاق به دیدار تو بینند | تا پردهی ز رخ برنکنی هیچ نبینم | |
| تحصیل تو مقدور و من آسوده روا نیست | از خرمن اقبال چرا خوشه نچینم؟ | |
| اندیشهی مستوری و دین داشتنم بود | سودای تو نگذاشت که مستور نشینم | |
| از گنج وصالت به سعادت برسد زود | گر خاتم لعل تو شود ملک نگینم | |
| تا ماه تشبه به رخت کرد ز خوبی | با ماه به پیکارم و با مهر به کینم | |
| گر نور تو در خلق نبینم ز دو گیتی | هم گوش فروبندم و هم گوشه نشینم | |
| پایی به کرم بررخ من نیز همی نه | کندر سر کویت نه کم از خاک زمینم | |
| چون اوحدی از وصل به شاهی برسم زود | گر خاتم لعل توشود ملک یمینم |