اوحدی مراغهای (غزلیات)/در آن شمایل موزون چو دل نگاه کند
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | اوحدی مراغهای (غزلیات) (در آن شمایل موزون چو دل نگاه کند) از اوحدی مراغهای |
' |
| در آن شمایل موزون چو دل نگاه کند | هزار نامه به نقش هوس سیاه کند | |
| ز حسرت رسن زلف و چاه غبغب او | نه طرفه گر دل من رغبت گناه کند | |
| به هجراو دل من غیر ازین نمیداند | که روز و شب بنشیند، فغان و آه کند | |
| برفت و در پی او آن چنان گریستهام | کز آب دیدهی من کاروان شناه کند | |
| دلم کجا طمع وصل او کند؟ هیهات! | مگر ز دور به خاک درش نگاه کند | |
| اگر ز طلعت او مشتری خبر یابد | کجا ملازمت آفتاب و ماه کند؟ | |
| ز فخر سر به فلک برکشد ستاره صفت | چو اوحدی ز سر زلف او پناه کند |