اوحدی مراغهای (غزلیات)/در فراق روی جانان بر نتابد بیش ازین
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | اوحدی مراغهای (غزلیات) (در فراق روی جانان بر نتابد بیش ازین) از اوحدی مراغهای |
' |
| در فراق روی جانان بر نتابد بیش ازین | سینه داغ هجر آنان بر نتابد بیش ازین | |
| با چنین تلخی، که طبع ما کشید از دست هجر | شور این شیرین زبانان بر نتابد بیش ازین | |
| پیر گشتم، ایدل، از خوبان حذر میکن، که پیر | قوت دست جوانان بر نتابد بیش ازین | |
| مهربانا، گر توانی رحم کن بر کار ما | زانکه کار ناتوانان بر نتابد بیش ازین | |
| چند راند چون سگان ما را رقیب از کوی تو؟ | گرگ با چوب شبانان بر نتابد بیش ازین | |
| اوحدی، این گریه کمتر کن، که خاک کوی دوست | آب چشم مهربانان برنتابد بیش ازین | |
| طبع یار نازنین در خواب نوشین سحر | نالهی فریاد خوانان برنتابد بیش ازین |