اوحدی مراغهای (غزلیات)/درمان درد دوری آن یار میکنم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | اوحدی مراغهای (غزلیات) (درمان درد دوری آن یار میکنم) از اوحدی مراغهای |
' |
| درمان درد دوری آن یار میکنم | وقتی که میل سبزه و گلزار میکنم | |
| چون شد شکسته کشتی صبر من در آب عشق | خود را بهرچه هست گرفتار میکنم | |
| گر غنچه را ببویم و گیرم گلی به دست | بیاو قناعتیست که با خار میکنم | |
| جانا، دوای این دل مسکین به دست تست | زان بر تو روز خویش پدیدار میکنم | |
| گفتم که: چارهای بود این درد عشق را | چون چاره نیست صبر به ناچار میکنم | |
| گفتی که: حجتی به غلامیم باز ده | بر من گواه باش، که اقرار میکنم | |
| ای همنشین آن رخ زیبا،مرا ز دور | بگذار، تا تفرج گلزار میکنم | |
| از من بپرس راز محبت، که روز و شب | این قصه مینویسم و تکرار میکنم | |
| غیر از حدیث دوست چو گویم حکایتی | از خود خجل شوم که: چه گفتار میکنم؟ | |
| این مایه خواجگی ز جهان بس مرا، که باز | خود را به بندگی تو بر کار میکنم | |
| پیش رقیب او غزل اوحدی بخوان | تا بشنود که: من طلب یار میکنم |