اوحدی مراغهای (غزلیات)/خاک آن بادیم کوبر آستانت بگذرد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | اوحدی مراغهای (غزلیات) (خاک آن بادیم کوبر آستانت بگذرد) از اوحدی مراغهای |
' |
| خاک آن بادیم کوبر آستانت بگذرد | یا شبی بر چین زلف دلستانت بگذرد | |
| بعد ازین چون گرم شد بازار خورشید رخت | مشتری مشنو که: از پیش دکانت بگذرد | |
| ابروانی چون کمان داری و خلقی منتظر | تا کرا دوزی؟ به تیری کز کمانت بگذرد | |
| نام من فرهاد کردند از پریشانی، ولی | در زمان شیرین شود گر بر زبانت بگذرد | |
| پیش تیر غم نشان کردی دلم را وانگهی | من در آن تشویش کان تیر از نشانت بگذرد | |
| در ضمیر نازک اندیشت ز باریکی سخن | پیکر مویی شود تا بر دهانت بگذرد | |
| نیست در عشق اوحدی را جز به زاری دسترس | وین نه پیکانیست کز برگستوانت بگذرد |