صفحههای بدون پیوندهای زبان
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
این صفحات پیوندی به صفحهای به زبان دیگر نمیدارند:
نمایش در پائین تا ۵۰ نتیجه در محدودهٔ #۴۰٬۴۵۱ تا #۴۰٬۵۰۰.
- محتشم کاشانی (غزلیات)/باز ما را جان به استقبال جانان میرود
- محتشم کاشانی (غزلیات)/بت پرستی را شعار خود کنم تا یار من
- محتشم کاشانی (غزلیات)/بر در درج قفل زدم یک چندی
- محتشم کاشانی (غزلیات)/بر در دل میزنند نوبت سلطان عشق
- محتشم کاشانی (غزلیات)/بر درت کانجا سیاست مانع از داد من است
- محتشم کاشانی (غزلیات)/بر دل فکنده پرتو نادیده آفتابی
- محتشم کاشانی (غزلیات)/بر رخ به قصد دل منه زلف دو تا را بیش ازین
- محتشم کاشانی (غزلیات)/بر رخ پر عرق مکش سنبل نیم تاب را
- محتشم کاشانی (غزلیات)/بر روی یار اغیار را چشمی به آن آلودگی
- محتشم کاشانی (غزلیات)/بر سر کوی تو هرگاه که پیدا گشتم
- محتشم کاشانی (غزلیات)/بر مه روی تو خط مشگ بار
- محتشم کاشانی (غزلیات)/بر هر دلی که بند نهاد از نگاه خود
- محتشم کاشانی (غزلیات)/برای نیم نگاهی چو عذر خواه تو گردم
- محتشم کاشانی (غزلیات)/بردوش آن قدر دل من بار غم گرفت
- محتشم کاشانی (غزلیات)/برشکن طرف کله چون بفکنی از رخ نقاب
- محتشم کاشانی (غزلیات)/بریدی از من آن پیوند با بدخواه هم کردی
- محتشم کاشانی (غزلیات)/برین در میکشند امشب جهانپیما سمندی را
- محتشم کاشانی (غزلیات)/بزم برهم زدهای ای دل بر خشم به جوش
- محتشم کاشانی (غزلیات)/بزم پر فتنه از آن طرز نگاهست امشب
- محتشم کاشانی (غزلیات)/بزم کین آرا و در ساغر می بیداد ریز
- محتشم کاشانی (غزلیات)/بس که به من زر فشاند دست زرافشان خان
- محتشم کاشانی (غزلیات)/بس که روز و شبم از دل سپه غم گذرد
- محتشم کاشانی (غزلیات)/بس که ما از روی رسوائی نقاب افکندهام
- محتشم کاشانی (غزلیات)/بس که ماندیم به زنجیر جنون پیر شدیم
- محتشم کاشانی (غزلیات)/بس که مجنون الفتی با مردم دنیا نداشت
- محتشم کاشانی (غزلیات)/بس که همیشه در غمت فکر محال میکنم
- محتشم کاشانی (غزلیات)/بس که چشم امشب به چشم عشوهسازش داشتم
- محتشم کاشانی (غزلیات)/بس که چون باران نیسان ای سحاب خوش مطر
- محتشم کاشانی (غزلیات)/بعد مرگ من نکرد آن مه تاسف برطرف
- محتشم کاشانی (غزلیات)/بعد هزار انتظار این فلک بی وفا
- محتشم کاشانی (غزلیات)/بعد چندین انتظار آن مه به خاک ما گذشت
- محتشم کاشانی (غزلیات)/بلا به من که ندارم غم بقا چکند
- محتشم کاشانی (غزلیات)/به افسون محو کردی شکوههای بیکرانم را
- محتشم کاشانی (غزلیات)/به اقبال از سفر چون مرکب آن نازنین آید
- محتشم کاشانی (غزلیات)/به بزم او حریفان را ز مستی دست و پا بوسم
- محتشم کاشانی (غزلیات)/به بزمش دوش رنگآمیزی بسیار میکردم
- محتشم کاشانی (غزلیات)/به جائی امن آرامیده مرغی داشت ماوایی
- محتشم کاشانی (غزلیات)/به جائی دلت گرم سوداست گوئی
- محتشم کاشانی (غزلیات)/به جرم این که گفتم سوز خود با عالمافروزی
- محتشم کاشانی (غزلیات)/به خاکم آن بت اگر با رقیب درگذر آید
- محتشم کاشانی (غزلیات)/به خود دوشینه لطفی از ادای یار فهمیدم
- محتشم کاشانی (غزلیات)/به دست دیده عنان دل فکار مده
- محتشم کاشانی (غزلیات)/به دشمن یارئی در قتل خود از یار میفهمم
- محتشم کاشانی (غزلیات)/به دوستی خودم میکشی که رای منست این
- محتشم کاشانی (غزلیات)/به رهی کان سفری سرو روان خواهد شد
- محتشم کاشانی (غزلیات)/به زبان خرد این نکته صریح است صریح
- محتشم کاشانی (غزلیات)/به زبان غمزه رانی چو روم به عشوه خوانی
- محتشم کاشانی (غزلیات)/به زیر لب سخنگویان گذشت آن دلربا از من
- محتشم کاشانی (غزلیات)/به سینه داغ نهانی که داشتم ز تو دارم
- محتشم کاشانی (غزلیات)/به صد اندیشه افکند امشبم آن تیز دیدنها