محتشم کاشانی (غزلیات)/به اقبال از سفر چون مرکب آن نازنین آید
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | محتشم کاشانی (غزلیات) (به اقبال از سفر چون مرکب آن نازنین آید) از محتشم کاشانی |
' |
| به اقبال از سفر چون مرکب آن نازنین آید | به استقبال خیل او تزلزل در زمین آید | |
| به سرعت شخص طاقت پا بگرداند ز پشت زین | دمی کان سرو آزاد زمین بر روی زین آید | |
| چو او بر خانه زین جان کند بهر تماشایش | فغان و ناله از دلها و از چرخ برین آید | |
| زمین پر گردد از نقش جبین ماه رخساران | در آن فرخ زمان کان آفتاب مه جبین آید | |
| به حکم دل ز لعل یار داد خویش بستانم | مرا روزی که ملک وصل در زیر نگین آید | |
| ختایی ترک آمد محتشم این که در جنبش | به یک دنباله از آهوی مشگینش به چین آید |