محتشم کاشانی (غزلیات)/بس که چشم امشب به چشم عشوهسازش داشتم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | محتشم کاشانی (غزلیات) (بس که چشم امشب به چشم عشوهسازش داشتم) از محتشم کاشانی |
' |
| بس که چشم امشب به چشم عشوهسازش داشتم | از نگه کردن بسوی غیر بازش داشتم | |
| غیر جز تیر تغافل از کمان او نخورد | بس که پاس غمزهی مردم نوازش داشتم | |
| تا به قصد نیم نازی ننگرد سوی رقیب | گوشه چشمی به چشم نیم نازش داشتم | |
| گشت راز من عیان بس کز اشارات نهان | با رقیبان در مقام احترازش داشتم | |
| داشت او مستغنیم از ناز دیگر مهوشان | از نیاز غیر من هم بینیازش داشتم | |
| زور عشقم بین که تازان میگذشت آن شهسوار | از کششهای کمند شوق بازداشتم | |
| با خیالش محتشم در دست بازی بود و من | دست در زنجیر از زلف درازش داشتم |