محتشم کاشانی (غزلیات)/بس که ماندیم به زنجیر جنون پیر شدیم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | محتشم کاشانی (غزلیات) (بس که ماندیم به زنجیر جنون پیر شدیم) از محتشم کاشانی |
' |
| بس که ماندیم به زنجیر جنون پیر شدیم | با قد خم شده طوق سر زنجیر شدیم | |
| در جهان بس که گرفتیم کم خود چو هلال | آخرالامر چو خورشید جهانگیر شدیم | |
| بعد صد چله به قدی چو کمان در ره عشق | یکی از خاک نشینان تو چون تیر شدیم | |
| قلعهی تن که خطر از سپه تفرقه داشت | زان خطر کی به در از رخنهی تدبیر شدیم | |
| رد نشد تیر بلای تو به تدبیر از ما | ما همانا هدف ناوک تقدیر شدیم | |
| داد دادیم وفا را و ز بدگوئی غیر | متهم پیش سگان تو به تقصیر شدیم | |
| محتشم عشق و جوانی و نشاط از تو که ما | در غم و محنت آن تازه جوان پیر شدیم |