محتشم کاشانی (غزلیات)/به خاکم آن بت اگر با رقیب درگذر آید
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | محتشم کاشانی (غزلیات) (به خاکم آن بت اگر با رقیب درگذر آید) از محتشم کاشانی |
' |
| به خاکم آن بت اگر با رقیب درگذر آید | ز مضطرب شدن من زمین به لرزه درآید | |
| به دشت و کوه چو از داغ عشق گریم و نالم | ز خاک لاله بروید ز سنگ ناله برآید | |
| ز غمزهی تیز نگه دیر در کمان نهد آن مه | ولی هنوز بود در کمان که بر جگر آید | |
| نشانه گم شود از غایت هجوم نظرها | چو تیر غمزه آن شوخ از کمان بدر آید | |
| کمان می کشیش آتشم به خرمن جان زد | نعوذبالله از آن دم که مست در نظر آید | |
| تو را ببر من کوتاه دست چون کشم آسان | که با خیال تو دستم به زور در کمر آید | |
| زمانه خوی تو دارد که تیزتر کند از کین | به جان محتشم آن نیشتر که پیشتر آید |