محتشم کاشانی (غزلیات)/بعد چندین انتظار آن مه به خاک ما گذشت
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | محتشم کاشانی (غزلیات) (بعد چندین انتظار آن مه به خاک ما گذشت) از محتشم کاشانی |
' |
| بعد چندین انتظار آن مه به خاک ما گذشت | گرچه درد انتظار از حد گذشت اما گذشت | |
| روز شب گردد ز تاریکی اگر بیند به خواب | آن چه بیخورشید روی او ز غم بر ما گذشت | |
| از رهی آزاده سروی خاست کز رفتار او | بانگ واشوقا گذشت از آسمان هر جا گذشت | |
| نسبت خاصی از او خاطر نشینم شد که دوش | با تواضعهای عام از من به استغنا گذشت | |
| لحظهای زین پیش چون شمعم سراپا در گرفت | حرفم آن آتش زبان را بر زبان گویا گذشت | |
| ای زناوکهای پیشین جان و دل مجنون تو | تیر دیگر در کمان لطف نه آنها گذشت | |
| پر تزلزل شد زمین یارب قیامت رخ نمود | یا زخاک محتشم آن سرکش رعنا گذشت |