محتشم کاشانی (غزلیات)/بلا به من که ندارم غم بقا چکند
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | محتشم کاشانی (غزلیات) (بلا به من که ندارم غم بقا چکند) از محتشم کاشانی |
' |
| بلا به من که ندارم غم بقا چکند | کسی که دم ز فنا زد باو بلا چکند | |
| نشانده بر سر من بهر قتل خلقی را | من ایستاده که آن شوخ بیوفا چکند | |
| به قتل ما شده گرم و کشیده تیغ چو آب | میان آتش و آبیم تا خدا چکند | |
| کشی به جورم و گوئی که خونبهای تو چیست | شهید خنجر تو با جان مبتلا چکند | |
| به دست عشق تو دادم دل و نمیدانم | که داغ هجر تو با جان مبتلا چکند | |
| چو آشنای تو شد دل ز من برید آری | تو را کسی که به دست آورد مرا چکند | |
| دوای عشق تو صبر است و محتشم را نیست | تو خود بگو که به این درد بی دوا چکند |